| مناسب خوانی در آواز ایرانی و بیان لحن و حالت دستگاه و آوازها |
| ساعت ٦:۱۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ کلمات کلیدی: |
|
برخورد روحیه هنردوست ایرانی با طبع ظریف و نکته سنج اصفهانی ها ، منجر به این بیان هنری گردیده که سال ها پیش در مجالسی ( به خصوص در اصفهان ) هرگاه موقعیت خاصی پیش می آمد ، خواننده خوش صدایی که آگاهی از ردیف و اشعار بسیار زیادی داشته ، شعری مناسب با آن واقعه یا آن حال و هوا را با آواز متناسب با آن ، به صورت بداهه و ناگهانی میان جمع اجرا می کرده است که چنین اجرایی مناسب خوانی نام گرفته است. دستگاه شور با صدای استاد غلامحسین بنان البته غیر از اصفهان این رسم در بین شهرهای دیگر ( مثلا در آذربایجان ) روایاتی داشته است. سنت بایاتی خوانی میان ترک های اصیل آذری ، نمونه ای از همین مناسب خوانی است. بایاتی های (دوبیتی ها) آذربایجان الفاظ بی تکلف و روانی هستند که عشق ها و آرزوهای مردم آذربایجان را در محتوا و مضمون خود جای داده اند. بایاتی ها در حقیقت پایه و اساس کلام موسیقی فولکولور آذربایجان را تشکیل می دهند و تنوع و رنگارنگی مضمون ، یکی از جنبه های برجسته بایاتی ها است. در اینجا خاطره ای از استاد اقبال آذر ، بی ارتباط با مناسب خوانی ها نیست : همانطور که می دانید ، اقبال آذر شهردار تبریز بوده است و در یکی از سفرهای رضاشاه به تبریز ، رضاخان در مواجه با اقبال آذر ، با حالتی کنایه آمیز رو به اقبال می گوید : " مثل اینکه پیر شدی اقبال ؟ " اقبال هم با صدای ۶ دانگ در سن ۸۰ سالگی دستگاه نوا را با مطلع : " مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ... " درآمد و اجرا می کند و رضاخان را با آواز خویش متاثر می کند. نمونه دیگری از مناسب خوانها ، استاد تاج اصفهانی بودند. یکی از دلایل مهم در مناسب خوانی آشنایی با اشعار تعلیمی در ردیف آوازی است. همچنین آشنایی با زمان مناسب برای هر دستگاه و آواز نیز مهم است. مثلا اینگونه نقل می کنند که آواز دشتی مناسب برای غروب و عصر ، دستگاه سه گاه قبل از طلوع آفتاب و دستگاه چهارگاه به هنگام طلوع آفتاب و ... می باشد.
ایزدخواستی - استاد تاج اصفهانی - علیرضا افتخاری البته این چنین تقسیم بندی زمانی برای آوازها ، شاید امروز که نوع محیط و سیستم زندگی دگرگون و متفاوت شده است ، زیاد قابل فهم و درک نباشد ولی ... حتی رنگ دیوارها و سالن اجرا ، حضار و مستمعین آواز و نوع نورپردازی و دکور و ... همه و همه در اجرای آواز و درک آن بر شنونده ، تاثیر بسزایی دارد. آشنایی با لحن و حالات متفاوت هر دستگاه و آواز نیز یکی از مهمترین عوامل در اجرای مناسب آواز ایرانی است. در پایان به طور خلاصه لحن و حالت هر دستگاه و آواز را بیان می کنم : دستگاه شور : شور آوازى است که با ذوق مشرقىها موافق و سهل و موردپسند عمومى است و شور از جذبه و لطف خاصى برخوردار است که بسیار شاعرانه و دلفریب است. آواز شور ریشهٔ عمیقى در فرهنگ ایرانى دارد که بیانگر تصوف و عرفان ایرانى است. آواز افشاری : افشاری ، آواز متأثرکننده و دردناک است که سخن از دردو اندوه درونى دارد. آواز مناجات و راز و نیاز با معبود یگانه میباشد. افشاری آوازی تامل برانگیز است که انسان را به فکر وا می دارد و شاید به همین دلیل از این آواز برای خواندن مناجات استفاده میشود. آواز دشتی : این آواز را آواز چوپانى نیز نامیدهاند. این آواز با آن که غمانگیز و دردناک است؛ در عینحال بسیار لطیف و ظریف است. غم و حزنی که در آواز دشتی وجود دارد می تواند ناشی از فراق یار ، رنج و سختی زمانه یا حتی از عشق به میهن و وطن پرستی و ... باشد. در خواندن این آواز احساس نقش مهمی را ایفا می کند. آواز ابوعطا : انسان با گوش دادن به ابوعطا کمی به فکر فرو می رود و به مسائل فلسفی پیرامونش می اندیشد. به این ترتیب تا اندازه ای می توان نتیجه گرفت, کسانی که بیشتر به آواز ابوعطا علاقه دارند و آن را بیشتر از سایر دستگاهها گوش می دهند, انسانهای نسبتا گوشه گیر اند که دراویش هم از آنها مستثنا نیستند. ( برگرفته از سایت ۴مضراب ) دستگاه ماهور : ماهور آوازى است با وقار و ابهت وشوکت خاصى به شنونده القا مىکند و آهنگساز براى بیان شجاعتها و دلیرى از اینآواز استفاده مىکند. ماهور چون قرین موسیقى فرنگى است، بین جوانان جایگاه خاصىدارد. اما در مجموع آواز ماهور طربانگیز و شاد مىباشد. آواز بیات ترک : مانند ابوعطا مورد توجه عامه است و در ملودی های عرفانی و درویشی مورد استفاده قرار می گیرد و در وصل به معبود توانایی زیادی دارد. آواز بیات ترک با صدای سید محمد طاهرزاده ( طاهرپور ) دستگاه سه گاه : آواز سهگاه ریشهٔ کاملاً ایرانى دارد. البته سهگاه در میان ترکها استعمال زیادى دارد و آنها در خواندن این آواز مهارتزیادى دارند. اما فارسىزبانها آن را طور دیگرى مىخوانند. در هر دو، آواز با حزنو اندوه همراه است و با تأثیر و تألم بسیار همراه است. دستگاه همایون : همایونآوازى است باشکوه و مجلل، آرام و در عین حال بسیار زیبا و دلفریب. برطبق قول مرحومخالقی ، همایون ناصحى است مشفق و مهربان که با کمال شرم و آزرم بامستمعین خود مکالمه و درد دل مىکند و با بیانى شیوا چنان نصیحت مىکند و پند مىدهدکه هیچ سخنران را این مهارت و استادى نیست. آواز بیات اصفهان : بیات اصفهان از آوازهاى قدیم ایرانى است. آوازىاست جذاب و گیرا ؛ این آواز ریتمى بین شادى و غم دارد. دستگاه چهارگاه : چهارگاه را می توان دستگاهی محسوب کرد که مانند پیری فرزانه دارای روحی بلند و عرفانی است و احساسات عالی انسانی را در کنار خصایص و محسنات انسانی صبور و شکیبا دار است.از ناکامی ها و نا امیدی ها اشک غم می ریزد و در شادی ها و خوشی ها اشک شوق و سرور. این دستگاه، بهترین گزینه برای ساخت قطعات و تصانیف ملی میهنی و حماسی است به طوریکه به زیبایی می تواند حالت شوق و افتخار وصف ناپذیری را در شنونده بوجود آورد. ( برگرفته از سایت ۴مضراب ) دستگاه نوا : آوازى است در حد اعتدالکه آهنگى ملایم و متوسط دارد، نه زیاد شاد و نه زیاد حزنانگیز. نوا را آواز خوبگفتهاند و معمولاً در آخر مجلس مىنواختند. معمولاً اشعار عارفانه مثل اشعار حافظرا براى نوا انتخاب مىکنند که تأثیر بسیار زیادى در شنونده ایجاد مىکند. ****** این مطلب با کمک دوست خوبم ، عرفان تهیه و تنظیم شده است. |
|
| چهارگاه ؛ دستگاه ایرانی - ابوعطا ؛ آواز مردمی |
| ساعت ٦:۱۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ کلمات کلیدی: |
|
دستگاه چهارگاه : دستگاه چهارگاه از نظر علم موسیقی یکی از مهمترین و زیباترین مقامات ایرانی است. گام آن مانند شور و همایون پایین رونده و مثل گام ماهور و اصفهان بالارونده می باشد، چرا که در دو حالت محسوس است. یعنی می توان گفت که این گام، مخلوطی از گام سه گاه و همایون است و اگر نت دوم و ششم گام ماهور را ربع پرده کم کنیم، ماهور تبدیل به چهارگاه می شود. درآمد چهارگاه با صدای ادیب خوانساری و تار ابراهیم سرخوش در گام چهارگاه همیشه دو علامت نیم پرده برشو و دو علامت ربعی فرو شو با هم وارد شده اندو فواصل درجات این گام نسبت به تونیک عبارتند از : دو نیم بزرگ ، سوم بزرگ ،چهارم درست ، پنجم درست ، ششم نیم بزرگ ، هفتم بزرگ و هنگام، که دانگهای آن هم با یکدیگر برابر است. نت شاهد (تونیک) این دستگاه نیز در راست کوک «دو»است.حالت آغازین درآمدهای چهارگاه، با نت «لا» بسیار واضح و مشخص است و به این وسیله به راحتی می توان آن را از سایر گامها تشخیص داد.
از میان مقامات ایرانی و بخصوص موسیقی مشرق زمین، شور، سه گاه و چهارگاه هستند که از این میان، مقام چهارگاه از همه مهمتر است. چهارگاه را گامی کاملاً ایرانی و خالص می دانند.این گام با گام بزرگ (ماژور) ارتباط دارد چرا که مانند گام بزرگ بالا رونده است. سوم بزرگ مانند گام بزرگ است_ دانگهایش مثل گام بزرگ (ماژور) مساوی بوده و فاصله ی آخر آنها نیم پرده است_ و همین طور فاصله ی هفتم آن مانند هفتم گام بزرگ است و فاصله ی محسوس تا تونیک نیم پرده می باشد. مخالف چهارگاه با صدای رامبد صدیف از طرف دیگر این چهارگاه با گام کوچک (مینور) نیز ارتباط دارد و به طریقی تمامی گامهای مختلف در یک جا جمع شده اند و بهترین صفات هر گام را انتخاب کرده تا گام چهارگاه را با صفات عالی تشکیل دهد. گام چهارگاه هم از نظر آوایی و هم گوشه های مشترک، شباهت زیادی با گام سه گاه دارد. چهارگاه در گوشه زابل، کمی به اوج می رود. این گوشه با این که نت شاهد و ایست ثابتی ندارد ولی از حالت ریتمیک و ضربی بالایی برخوردار است ولی از این نظر، هیچ وقت به پای گوشه مخالف نمی رسد. مخالف اوج زیبایی چهارگاه است. حصار گوشه ای است که در عین زیبایی، کمی از نظر کوک برای نوازندگان بخصوص سنتورنوازان، مشکل ساز می شود. زیرا برای اجرای این گوشه در ادامه ردیف چهارگاه، بایستی نت »فا« را دیز کوک کرد (البته در راست کوک). یعنی نت فا، نیم پرده زیر می شود. این گوشه تا حدودی معادلات چهارگاه را به هم می ریزد و برای اینکه بتوان به ادامه ردیف پرداخت، بایستی فرودی مجدد به درآمد داشته باشیم. گوشه منصوری نیز معمولاً پایان بخش دستگاه چهارگاه است. حالات کرشمه، بسته نگار، حزین و زنگ شتر، به زیبایی در تمام چهارگاه، خودنمایی می کنند. گوشه زابل با نوازندگی سه تار استاد سعید هرمزی آواز چهارگاه نمونه جامع و کاملی از تمام حالات و صفات موسیقی ملی ماست. چرا که درآمد آن مانند ماهور، موقر و متین است و شادی و خرمی خاصی دارد. در ضمنی که آواز زابل در همه دستگاه ها و در اینجا حزن و اندوه درونی در آواز ما دارد. آوازی نصیحتگر ، تجربه آموز و توانا مانند همایون دارد و آواز مویه و منصوری غم انگیز و حزین است. پس این دستگاه نیز به دلیل کمال خود هم گریه و زاری می کند و هم شادی می آفریند و گاهی مسرور و شادمان است و گاهی نیز غم انگیز و دلشکسته و با توشه ای از متانت و وقار عارفانه شرقی. اما روی هم رفته چهارگاه را می توان دستگاهی محسوب کرد که مانند پیری فرزانه دارای روحی بلند و عرفانی است و احساسات عالی انسانی را در کنار خصایص و محسنات انسانی صبور و شکیبا دار است.از ناکامی ها و نا امیدی ها اشک غم می ریزد و در شادی ها و خوشی ها اشک شوق و سرور. این دستگاه، بهترین گزینه برای ساخت قطعات و تصانیف ملی میهنی و حماسی است به طوریکه به زیبایی می تواند حالت شوق و افتخار وصف ناپذیری را در شنونده بوجود آورد.نوازندگی در این دستگاه با هر یک از سازهای ایرانی، زیبایی خاص خود را دارد ولی هنگامی که تارنوازی به اجرای چهارگاه می پردازد، چیز دیگری است. ****** آواز ابوعطا : ابوعطا از مهمترین ملحقات شور به حساب می آید و نیز از کامل ترین آنها. انسان با گوش دادن به ابوعطا کمی به فکر فرو می رود و به مسائل فلسفی پیرامونش می اندیشد. به این ترتیب تا اندازه ای می توان نتیجه گرفت, کسانی که بیشتر به آواز ابوعطا علاقه دارند و آن را بیشتر از سایر دستگاهها گوش می دهند, انسانهای نسبتا گوشه گیر اند که دراویش هم از آنها مستثنا نیستند. تونیک (نت شاهد) این آواز, نت «دو» بوده (البته در راست کوک) و مشخص ترین حالت آن, اجرای صعودی سه نت لا- سی - دو (یعنی یک پرده پایین تر از آواز دشتی) است. این آواز معمولا از نت های «لا» یا «سل» آغاز شده و با همین نت ها نیز ختم می شود.از نظر نت شاهد و نت ایست, آواز ابوعطا با دستگاه نوا, مشابه است. آواز ابوعطا با صدای استاد رضاقلی میرزاظلی آواز ابوعطا از نظر حالت موسیقایی, مشابهت زیادی با موسیقی عربی دارد و شاید در طول تاریخ, از یکدیگر بهره هایی نیز برده باشند. گوشه بسیار مفصل و در عین حال زیبایی در ابوعطا وجود دارد که به «حجاز» معروف است که به عنوان اوج آن محسوب می شود. بسیاری از موسیقیدانان گذشته و حتی حال, این گوشه را یک آواز مستقل از ابوعطا می دانند. نت شاهد این گوشه که حالت ضربی بسیار جالبی نیز دارد, «ر» است (مانند آواز دشتی) به همین دلیل, به راحتی می توان از این گوشه وارد آواز دشتی شد و مرکب نوازی و یا مرکب خوانی پرداخت. بسیاری حجاز را با دشتی اشتباه می گیرند, در حالیکه در حجاز هرگز «ر» کُرن استفاده نمی شود. اوج زیبایی ابوعطا, در حجاز نمایان می شود و می توان گفت که تقریبا حالتی کوچه بازاری و عامه پسند دارد و برای فهم آن, نیازی به تامل کردن نیست. حالت «کرشمه» و «حزین» در ابوعطا بسیار دلنشین است. تقریبا تمامی گوشه های ابوعطا حالتی متفاوت با درآمد ابتدایی دارند و معمولا نت شاهدشان, نت ثابت و مشخصی است. به همین خاطر تمییز دادن گوشه های ابوعطا از یکدیگر, کار آسانی می باشد. فرود ابوعطا به تمامی ملحقات شور و حتی برخی از دستگاههای دیگر, امکان پذیر است ولی به مهارت خواننده و نوازنده بستگی دارد. شاید تمامی گوشه های ابوعطا, حالت ضربی نداشته باشد, اما از گوشه هایی چون «چهارباغ (چهارپاره)» و حجاز, بسیار در ساخت ضربی و تصنیف استفاده می شود. تصنیف قدیمی : ما در خلوت به روی غیر ببستیم از همه باز آمدیم و با تو پیوستیم در همه چشمی عزیز و پیش تو خاریم در همه عالم بلند و پیش تو پستیم مردم هوشیار از این معامله دورند شاید اگر عیب ما کنند که مستیم ****** |
|
| موسیقی محلی در ایران و موسیقی شمال خراسان |
| ساعت ٦:۱٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ کلمات کلیدی: |
|
شمال خراسان شامل شهرهاى بجنورد، اسفراین، درگز،قوچان و شیروان است. بخش عمدهاى از ساکنین این نواحى را مهاجرین کرد و ترک تشکیلمىدهند. بخشى از موسیقى شمال خراسان، موسیقى کوهپایهاى است. این نوع موسیقى توأمبا فریاد است. در کنار آن، موسیقى جلگه و دشت قرار دراد که ملایمتر و درونىتراست. موسیقى الله مزار، انارکی، دوقرسه، و هراى موسیقى این نواحى است. هنرمندان موسیقى در این مناطق، 1 - عاشقها و 2 - بخشىها و 3 - لوطىها هستند. عاشقها قدیمىترین هنرمندان این منطقهاند که نوازندگانسازهاى سورنا، دهل، کمانچه، قشمه و دیارهاند و از رقصندگان بزرگ شمال خراسانند. بخشىها نوازندگان دوتار، آوازخوان و داستانسرا بودهاند. در روایات عامیانه، "بخشی" فردى استثنایى است که خداوند به او موهبتى عطا فرموده است. لوطىهاپیامرسانان جامعه خود بودهاند. وسیله آنها یک دایره بوده؛ ممکن بود آنهاآهنگهاى رقص را بخوانند یا بنوازند.لوطىها در حکم روابط عمومى با پیامرسانان جامعه خود بودهاند. وسیله آنها تنها یک دایره بوده است. لوطىها نیز مانند عاشقها در قدیم حق انتقاد داشتهاند. آنان دائما در سفر بودند و ناقلان اخبار و وقایع بهشمار مىآمدند. امروزه دیگر در شمال خراسان کمتر لوطى دیده مىشود و این گروه تقریبا از بین رفته است. داستان طاهر و زهره با دوتار و آواز استاد محمد حسین یگانه استاد محمدرضا درویشی ، آهنگساز ، محقق و پژوهشگر موسیقی درباره موسیقیخراسان می گوید : منطقه ای که امروزه در نقشه فعلی ایران خراسانشمالی نامیده می شود ، ترکیب قومی ویژه ای دارد که اغلب ترک زبانها و کرد زبانها وتا حدودی فارسی زبانها در آن سکونت دارند ؛ این در حالی است که قوچان در این منطقهدارای اهمیت فرهنگی بیشتری است و یک کانون به شمار می رود که در آن اقوام ترک و کردترکمن و فارس نیز زندگی می کنند ؛ این ترکیب قومی باعث آمیزش فرهنگی شده است بهگونه ای که موسیقی ترکمنی توانسته در بخشهایی از موسیقی شمال خراسان تاثیر عمیقیداشته باشد. درمنطقه شرقی استان خراسان رضوی هم که شهرهای خواف, تربت جام و تایباد آن منطقه هستند ، به نوعی دارای مرکزیت موسیقی در این استان استضمن اینکه موسیقی جنوب خراسان نیز با تمام اهمیتش در مجموع مختصرتر از دو قسمت دیگرخراسان است که ساز دو تار در ۳۰ سال گذشته در این منطقه کمتر دیده شده است ؛ این درحالی است که سازهایی که در این سه منطقه فرهنگی خراسان متداول هستند به غیر از دوتار همه مشترک هستند. خراسان داراى یکی از غنىترین و قدیمىترین فرهنگ موسیقى در مناطق ایران است. ابونصر فارابى فیلسوف و موسیقىدان بزرگ مسلمان، پایه تحقیقات موسیقى خود را بر تنبور خراسان استوار کرده است و در کتاب معروف و عظیم خود موسیقى الکبیر، باب مستقلى را به تشریح علیمى این ساز کهن اختصاص داده است. جلگه قوچان، نیشابور و سبزوار داراى موسیقى ملایمتر و درونىتر است. شعرا و عرفاى این دو منطقه گاه به زبان فارسی، گاه کردی، گاه ترکى و عحتى عربى را براى انتقال و بیان مقاصد و احساسات خویش بهکار بردند. هجران و فشارهاى تاریخى وارد آمده بر اقوام ساکن در این منطقهٔ خراسان، تأثیر مستقیمى بر موسیقى این خطه برجا گذاشته است، به گونهاى که در موسیقى این منطق هم ملودى و اشعار رزمى و حماسى وجود دارد و هم سوگ آوا و سوگنامه و مقامهائى مانند "الله مزار" و "دو قرسه"، "انارکی" و "هرای" اشاره به قتل و غارت و حوادث پرسوز و گداز و آوارگى اقوام این منطقه دارد. البته بسیارى از آهنگهائى که در شمال خراسان، زمانى براى سوگ اجراء مىشده، پس از گذشت زمان، آرام آرام تغییر شخصیت داده است و آنها بهعنوان آهنگهاى رقص نیز استفاده مىشود. این مسئله مىتواند گویاى این موضوع باشد که انواع مختلف موسیقى و از جمله موسیقى و حرکات موزون رقص در ارتباط با شرایط زیست و واقعیتهائى است که مردم هر منطقه در معرض آنها قرار داشتهاند و چگونگى زندگى کردهاى شمال خراسان است که باعث شده موسیقى و رقصهاى این خطه داراى پشتوانهاى از رزم و سوگ باشد. بهعنوان مثال آهنگ "هاى هاى رشید خان" که زمانى براى سوگ استفاده مىشده، امروزه بهعنوان یک آهنگ شاد اجرا مىشود. موسیقى کردى شمال خراسان را موسیقى کرمانجی نیز مىگویند.
آواز و دوتار : استاد محمد حسین یگانه
******
در این رابطه بخوانید : |
|
| تعزیه و تعزیه خوانی ، سوگواری و مدیحه سرایی و موسیقی ایرانی |
| ساعت ٦:۱۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ کلمات کلیدی: |
|
تعزیه یا شبیهخوانى در اصل نمایشى است برپایه قصهها و روایات مربوط به زندگى و مصائب خاندان پیامبر اسلام و بخصوص وقایع ماه محرم سال ۶۱ هجرى در کربلا براى امام حسین (ع) و خاندانش. ابتدا دستههایى وجود داشتند که از برابر تماشاچیان مىگذشتند و با سینه زدن، زنجیر زدن و کوبیدن سنج و نظایر آن و حمل نشانهها و علمها و نیز همآوازى و همسرایى در خواندن نوحه، ماجراى کربلا را به مردم یادآورى مىکردند. در مرحله بعد آوازها کمتر شد و نشانهها بیشتر و یکى دو واقعهخوان ماجراى کربلا را نقل مىکردند و سنج و طبل و نوجه آنها را همراهى مىکرد. چندى بعد، تعدادى از نقالان، چند شبیه یا لباسهاى نزدیک به واقعیت، شبیهسازى مصائب خود را شرح مىدادند. در مرحله بعد، شبیهها با هم گفت و شنید مىکردند. بعد بازیگران پدید آمدند. در آخرین نیم قرن دوره صفویه، تعزیه تحول نهائى خود را طى کرده و به شکلى که مىشناسیم در آمد.بدلیل حفظ حرمت، فقط مردان در این دستهها حضور مىیافتند و نقش زنان را جوانان کم سال بازى مىکردند.
عزادارى و سوگواری در ماه محرم ، در تمامی نقاط ایران برگزار مىشود در ابتداى دوره قاجاریه، تعزیه، بدلیل حمایت شاهان و طبقه مرفه جدید بازرگان و سیاسی، دامنهدار تر شد. بعدها در نمایشخانههاى موقت بنام تکیه یا حسینیه این نمایشها اجرا مىشدند. تاریخ دقیق ساختمان یکى از این تکیههاى ثابت یعنى تکیه نوروزخان، ۱۱۷۷ ه.ش ، مقارن اوایل سالهاى سلطنت فتحعلىشاه است. در نخستین مراحل تعزیه، بسیارى از نقالان مذهبى و غیرمذهبى به بازى در آن پرداختند. به این ترتیب تعزیه از مایه و سبک نقالى تاثیر گرفت. تعزیه در دوره ناصرالدینشاه قاجار به اوج خود شکوه و توسعه خود رسید. ساختمان مدور تکیه دولت در چهار طبقه، مجللترین نمایشخانههاى تعزیه بوده است. همینطور مىتوان از تکیه شاهی، تکیه ولىخان، سپهسالار، تکیه قورخانه، تکیه سرچشمه، تکیه عزتالدوله، تکیه نوروزخان، تکیه چهل تن، تکیه سید ناصرالدینو ... یاد کرد. آواز دشتستانی با صدای استاد دادبه و نی استاد محمد موسوی ( قسمت دوم ) متن تعزیه یا تعزیهنامه، اغلب به شعر بود و شعر تعزیه عامیانه بود. زمینه شعرى تعزیه را رسم مرثیهسرایى ایجاد مىکرد و وقایع و داستانش را اساطیر و حماسههاى مذهبى که از طریق نقالى مذهبى به او رسیده بود، تشکیل مىداد. از اوایل دوره ناصرالدینشاه نوعى مقدمه به تعزیه اضافه شد که پیشواقعه خوانده مىشد. کمکم شکلى از تعزیه با رنگ هزل و مضحکه و مسخره بوجود آمده که ”گوشه“ نام گرفت، گوشه تعزیه نامهاى بود تفننى و فکاهى که افراد آن اشخاص اساطیر مذهبى اسلامى بودند. هر تعزیهنامه کامل را یک مجلس یا دستگاه مىگفتند و به اشخاص بازى شبیه گفته مىشد. به کارگردان نیز تعزیهگردان یا شبیهگردان یا استاد مىگفتند. پس از دوره ناصرالدینشاه از اهمیت و جلال تعزیه کمکم کاسته شد، اما عمومیت آن محفوظ ماند. در دوره محمدشاه و احمدشاه ، تعزیه تدریجا حمایت اشراف را از دست داد. در تعزیه موسیقى جایگاه مهمى داشت و تعدادى سنت در موسیقى از طریق اجراى تعزیه بوجود آمد. یکى از ازرشهاى نمایشى آوازهاى تعزیه در آن بود که قطعهها و مقامهاى موسیقى با موضوع و شخص انطباق مىیافت.دستههاى نوازنده موسیقى در هیئتهاى هفت یا هشت نفرى قرار مىگرفتند و سازها عبارت بود از شیپور، نی، قرهنی، طبل، دهل، کرنا و سنج. آواز بختیاری و شوشتری با صدای استاد دادبه و نی استاد محمد موسوی اثر چندین عامل موسیقایی را می توان در موسیقی تعزیه یافت که مهم ترین آنها تقسیمات موسیقی ایرانی است که اجزای اصلی آوازهای تعزیه را شکل می دهد. در اکثر شهرها برای شبیه سازی ، ردیف خاصی را سرمشق قرار می دهند. مثل شبیه سازی حضرت عباس = چهارگاه حر = عراق . آوازهای دشتی و شوشتری ، بیشترین کاربرد را در آوازهای مذهبی و تعزیه دارند. در بین آنها موسیقی ای که در مناطق مختلف ایران اجرا می شود نقش مهمی در تعزیه دارد. در کنار تعزیه هایی که در مناطق مرکزی و قسمتی از پایتخت اجرا می شود ، تعزیه در فارس ، گیلان ، مازندران ، آذربایجان کومش ( سمنان ، دامغان و شاهرود ) لرستان و کرمانشاه و بوشهر به وسیله آوازهای محلی در کنار تقسیمات موسیقایی ایرانی همراهی می شود. هر کسی می تواند به راحتی حضور موسیقی سنتی ایرانی را در اکثر تعزیه ها در شکل آواز یا موسیقی دستگاهی تعزیه که به وسیله آلات موسیقی چون بوق و نی و کرنا و ... اجرا می شود ، تشخیص دهد. سوگها و عزاهاى عمومى و خصوصى، استان سیستان وبلوچستان : مردم سیستان و بلوچستان پیرو دین مبین اسلام هستند. در سیستان بیشتر مردم شیعه اثنى عشرى و عدهاى نیز مذهب تسنن (حنفی) دارند، ولى در بلوچستان بیشتر مردم داراى مذهب سنى حنفى هستند. برگزارى سوگها و عزاهاى عمومى در بین اهل تسنن و تشیع همچون سایر نقاط کشور صورت مىگیرد، ولى به عزادارىهاى خصوصى اهمیت خاصى مىدهند. این اهمیت نشانه الفت و همبستگى عمیقى است که در میان مردم سیستان و بلوچستان وجود دارد. موقعى که کسى مریض مىشود همه بستگان و همسایگان براى دیدن بیمار مىروند. این عیادت را اصطلاحاً «پرسه» مىگویند. در مجلس پرسه معمولاً پیرمردها قصهاى براى دیگران نقل مىکنند و از مهمانان با چاى و قلیان پذیرائى مىشود. اگر بیمار بهبود نیافت و فوت کرد، مجلس پرسه به مجلس عزا و سوگوارى مبدل مىشود. حاضرین به گریه و زارى مىپردازند، مراسم تدفین برپا مىشود. اگر متوفى زن باشد او را زن و اگر مرد باشد او را مرد غسل مىدهد. پس از غسل، متوفى را در کفن مىپیچند و آخوند محل (مولوی) و مردم بر میت نماز مىخوانند. سپس متوفى را در تابوت قرار مىدهند و به گورستان حمل مىنمایند. موقعى که تابوت به گورستان نزدیک شد، مردمى که در گورستان جمع شدهاند به احترام متوفى به استقبال جنازه مىروند. جنازه را در گور قرار مىدهند. یکى از نزدیکان متوفى صورت میت را باز مىکند و اجازه مىدهد همگان براى آخرین بار او را ببینند. پس از آن روى مرده را مىپوشانند و قبر را با خاک پر مىکنند، آنگاه مقدارى خرما به حاضران احسان مىشود که خوردن آن را ثواب مىدانند. پس از این مرحله همهٔ حاضرین به خانهٔ متوفى باز مىگردند و پس از خوردن چاى و کشیدن قلیان و خواندن فاتحه متفرق شده و به خانههاى خود مىروند. معمولاً بستگان متوفى افرادى را که در مراسم تدفین حضور داشتند به نهار دعوت مىکنند و نزدیکترین فرد متوفى به مدت سه روز در خانه مىماند. در این مدت جهت تسلاى خاطر او به دیدنش مىروند. روز سوم نیز به عمل خیر طبخ و احسان غذا مىپردازند. در روز چهارم اهالى را براى صرف ناهار دعوت مىکنند و براى آمرزش روح متوفى فاتحه مىخوانند و صلوات مىفرستند. پس از گذشت یک سال از تاریخ فوت، همگان را به ناهار دعوت مىکنند و پس از صرف ناهار فاتحه مىخوانند و صلوات مىفرستند و متفرق مىشوند. بدین ترتیب آخرین احترام نسبت به فرد فوت شده به عمل مىآید.
سوگها و عزاهاى ملى، مذهبى و خانوادگى، استان چهارمحال وبختیارى : مراسم سوگوارى در میان بختیارىها اهمیت خاصى دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازى برگزار مىشود که محتملاً نشانهٔانس و الفت و همبستگى عمیقى است که میان آنها وجود دارد. این اهمیت هم در عزادارىهاى مذهبى و هم در عزادارىهاى خصوصى به بارزترین شکل مشهود است. عزادارى براى ائمهٔ اطهار به ویژه در ماه محرم مثل تمام نقاط ایران باشکوه برگزار مىشود. شیوهٔ اجراى مراسم تقریباً مثل سایر نقاط ایران است. دستههاى زنجیرزنى، سینهزنى و حضور در مراسم مساجد و تکایا و گوش دادن به سخنان وعاظ از جمله جلوههاى برگزارى اینگونه مراسم است. برگزارى مراسم عزادارى خانوادگى نیز جالب توجه است. در ایل بختیارى وقتى کسى فوت کند، ایل یکپارچه غرق ماتم و غم مىشود، انگار که همه برادر مردهاند و یا در سوگ خواهر خود نشستهاند. سالى طول مىکشد تا یاد عزیز از دست رفته به فراموشى سپرده شود. لحظهاى صاحب عزا را رها نمىکنند، «چوقا» از تن بیرون مىکنند و لباس سیاه مىپوشند. وقتى خبر مردن زن یا مرد بختیارى گوش به گوش در ایل پیچید، همه جمع مىشوند و متوفى را بر تخته پارهاى مىگیرند، مردها تخته را بر دوش مىگذارند تا به نزدیکترین رودخانه محل برسند و با آب رود غسلس دهند. متوفى اگر زن بود در پناهگاهى کنار رود به وسیله زن شسته مىشود. بعد از غسل، سید همراه ایل یا «سید پیرشاه» یا «سید امامزاده»هاى اطراف مسیر و مکان کوچ و استقرار را خبر مىکنند تا بر مرده نماز میت بگذارند و سپس مرده را به خاک مىسپارند. خاک که گودى گور را پر کرد، مردها در فاصلهٔ دور مىایستند و و زنهاى ایل به دور گور حلقه مىزنند، گریه سر مىدهند و همراه با مرثیه که «گاگریو» گفته مىشود به شرح حال زندگى مرده مىپردازند. شروه بوشهری با صدای عبدالرحیم کرمی در این هنگام توشمالها آهنگ غمانگیزى به نام «چپی» مىنوازند. بعد از این مراسم «خیرات» شروع مىشود. صاحب عزا چادر سیاهى برپا مىکند، مردم ایل تیره به تیره، طایفه به طایفه، براى دلدارى صاحب عزا مىآیند و «سرباره» مىآورند. معمولاً هر ده خانوار یا پانزده خانوار به نسبت امکانات مالى خود، گوسفندى، پولى یا مقدارى قند و چاى همراه خود مىآورند که به آن سرباره مىگویند. سرباره مخارج عزادارى صاحب عزا را کاهش مىدهد. این مراسم تا یک سال به طول مىانجامد، چرا که شاید تیره یا طایفهاى در مسافتهاى دور باشد و یا امکان حضور به موقع پیدا نکرده باشد. در سر سال خانواده صاحب عزا موظف است که با خریدن لباسهاى رنگارنگ به چادرها سر بزند و لباسهاى سیاه را از تن آنهایى که براى همدردى با آنها سیاهپوش بودهاند، در آورند و لباس رنگى هدیه شده را بپوشانند. معمولاً زنهایى که پا به سن گذاشتهاند و شوى از دست مىدهند، دیگر لباس سیاه را از تن بیرون نمىآورند و تا آخر زندگى سیاهپوش مىمانند. اما اگر زن جوان شوهر از دست داده باشد، بعد از یک سال، زنهاى مسن تیره و طایفه با لباسهاى رنگارنگ که قبلاً آماده کردهاند به سراغ او رفته و با اصرار از او مىخواهند که لباس سیاه را از تن بیرون کند. وقتى کلانتر یا یکى از سرشناسان ایل بمیرد، مراسم خاصى انجام مىشود. بدین ترتیب که زین و برگ اسب یا اسبانى را با پارچه سیاه مىپوشانند و بر گردن اسب نیز پارچههاى رنگین که یک سر آن بر زین و سر دیگرش روى پیشانى اسب است به بند دهانه مىبندند؛ سپس اسب را در حالى که دهانهٔ آن به دست یک نفر است در محوطهٔ امامزاده مىگردانند. این پارچه را «یال پوش» مىگویند. چوقا و تفنگ متوفى را نیز روى اسب مىبندند. به علت طول زمان عزادارى در بختیارى که گاهى تا یک سال ادامه مىیابد، صاحبان عزا مخارج سنگینى را نیز متحمل مىشوند. عزادارى وتعزیهخوانى، استان مازندران : عزادارى و تعزیهخوانى در روستاى میخسار کجور معروفاست. رونق و اوج آن در ده روز اول محرم است. اهالى از نقاط مختلف و شهرستانهاىدیگر به زادگاه خود مىآیند تا در مراسم سوگوارى شرکت کنند. مرثیهخوانها نیز کهخود بومى هستند، در این مراسم شرکت مىکنند. کسانى هم که نذر دارند به ترتیب نوبت،یا ناهار یا شام نذرى در مسجد روستا احسان مىکنند. سابقاً مراسم تعزیهخوانى وشبیهخوانى حوادث کربلا رواج داشت و انواع لباس، سپر، کلاهخود و زره جمعآورى ونگهدارى مىشد. گاهى نیز از طالقان و قزوین براى تعزیهخوانى به میخسار مىآمدند. اکثر شبها، به شکل و حالت ایستاده و با خواندن مرثیههاى ضربى و آهنگین سینهمىزدند. عمل این حلقه ایستاده را که مىچرخید، «جوش زدن» مىنامیدند، یک نفر دروسط حلقه، حفظ هماهنگى و نظم را به عهده داشت تا آهنگ سینهزنى را تنظیم کند. معمولاً انبوه سینهزنها تلاش مىکردند با ابراز احساسات در میان مردم کسب اعتبارکرده و به ثواب اخروى برسند. ظهر عاشورا یا روز دهم محرم که مراسم سینهزنى به اوجخود مىرسید، اسبى را با پارچهاى سفید که تمامى آن با مادهاى قرمز، به نشان محلخونفشان تیرهاى اشقیا رنگ شده بود و همچین با پارچهاى رنگین و شمشیر و چکمهمىآراستند و به شکل ذوالجناح در مىآوردند و در روستا مىگرداندند. مرثیهخوانهاپیشاپیش ذوالجناح در کوچههاى روستا راه مىافتادند و از هر خانهاى پول، قند، چاى و نبات جمع مىکردند؛ تا از این رهگذر، هم زحمات کسانى که در این ده روز مرثیهو نوحه خوانده بودند، جبران شود و هم قند و چاى کافى براى مراسم بعدى مسجد محلتأمین گردد. این مراسم که با شرکتتمامى اهالى و همراه با علم و کتل و اسبذوالجناح انجام مىگرفت، مرثیهٔ بسیار معروفى دارد که براى همهٔ افراد آن مرز و بومآشنا و خاطرهانگیز است. منابع استفاده شده برای مطالب بالا : سایت آفتاب
|
|
| آیا استاد طاهرزاده ، خواننده مکتب اصفهان است ؟ |
| ساعت ٦:۱۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ کلمات کلیدی: |
|
سوالی که در اینجا مطرح شده ، سوال بسیاری از هنرجویان و علاقمندان به آواز اصیل ایرانی است که اغلب با جوابی اشتباه ، حتی از طرف بسیاری از اساتید ، همراه می شود. اینکه سبک استاد طاهرزاده ، در ارتباط با مکتب اصفهان است یا تهران نیاز به یک مقدمه و چند توضیح دارد . ولی قبل از آن این نکته را باید گفت که هدف از نوشتن این مطالب مقایسه سبک های آوازخوانان و نتیجه گیری خوب تر و یا قوی تر بودن یکی بر دیگری نیست و تنها مقصود ، بیان مشخصه ها و تفاوت قایل شدن سبک ها از یکدیگر می باشد .
استاد سید حسین طاهرزاده استاد سید حسین طاهرزاده ، فرزند سید طاهر تویسرکانی بود. پدر او از تویسر کان و همدان برای تحصیل در حوزه علمیه اصفهان به مدرسه صدر آن شهر رفت. سید حسین در سال 1261 در اصفهان تولد یافت و از دوران نوجوانی به آواز علاقه داشت و در سال 1278 به تهران آمد ( یعنی در سن 17 سالگی ) که در آنجا با جهانگیر میرزا حسام السلطنه آشنا شد. جهانگیر میرزا جوانی بود که ویولن می نواخت و چند تصنیف هم که آهنگ آن ها را با شعر ملک الشعرای بهار ساخته ، اکنون از او باقی است. طاهرزاده بر اثر دوستی با حسام السلطنه به منزل او راه یافت و در منزل او و گردهمایی های او با چند تن از هنرمندان برجسته آن زمان ، چون میرزا حبیب سماع حضور ، میرزا عبدالله و ناصر همایون و .. آشنا شد و مراوده پیدا کرد. طاهرزاده همچنین در سال های بعد با درویش خان نوازنده مشهور تار آشنا شد و بیشترین تاثیر ها را در خواندن آواز از این اساتید گرفت و تنها دوره بسیار کوتاهی ( آن هم به طور مخفیانه و از پشت پرده ) از آوازهای سیدرحیم بهره مند شد . آواز همایون با صدای استاد حسین طاهرزاده دکتر ساسان سپنتا در کتاب چشم انداز موسیقی ایران درباره سبک استاد طاهرزاده ، از زبان خود او ، نوشته است که آثار او هنگامی در صفحه های گرامافون ضبط شده است که مدت ها بر اثر معاشرت با نوازندگانی چون میرزا حبیب سماع حضور ، میرزا عبدالله ، درویش خان ، حسام السلطنه و نیز شنیدن صدای خود در فنوگراف و رفع نقایص آن ، شیوه استواری در خوانندگی یافته بود و به قول روح الله خالقی : از هر خرمنی خوشه ای چید تا در کار خود ورزیده شد . مطلبی که قابل ذکر است ، ویژگی های مکتب تهران است : حقیقت امر این است که در مکتب تهران سبکی مخصوص آواز وجود ندارد و تمامی اساتید آواز آن تحت تاثیر و آموزش دیده اساتید سازی هم دوره خویش هستند. مکتب تهران مکتبی سازی است که ردیف های سازی ما ( از جمله ردیف میرزا عبدالله و آقا حسین قلی و … ) برگرفته از آن هستند ، ولی آواز اصیل ایرانی و ردیف های آوازی تنها شامل مکتب اصفهان است که سرآمد آن استاد سیدرحیم می باشد که بسیاری از اساتید آوازی از جمله استاد تاج اصفهانی ، ادیب خوانساری ، استاد کاظمی و … شاگردان او بوده اند. خاستگاه اصلی آواز در اصفهان و ساز در تهران بوده است. حال بسیاری از اساتید آواز در تهران مثل جناب دماوندی و استاد طاهرزاده و … از ردیف های سازی و نوازندگان در تهران بهره بردند و بسیاری نیز مانند تاج و ادیب و … در اصفهان از سیدرحیم و ردیف آوازی او ، آموزش دیدند. آواز نوا با صدای استاد حسین طاهرزاده مثلا در مکتب تهران بسیاری از خوانندگان از کلماتی مانند دلی دلی و … در هنگام اجرای آواز استفاده می کردند که به علت تاثیر گرفتن از آهنگ ساز و نوازنده ، بوده است که در آواز های سید رحیم این کلمات دیده نمی شود و از تحریرهای بیجا در وسط کلمات یا وسط مصرع پرهیز می کرده است. به هر حال چیزی که مشخص می باشد این است که سبک استاد طاهرزاده با شیوه آواز خوانی سیدرحیم ، دارای تفاوت می باشد و نمی توان طاهرزاده را خواننده مکتب اصفهان دانست و البته همانطور که در ابتدا گفتم منظور مقایسه این دو سبک با هم و برتر دانستن یکی بر دیگری نیست و تنها تفکیک این دو از هم می باشد. که تا می گوییم مکتب اصفهان بسیاری از اساتید و هنرجویان ، از استاد طاهرزاده نام می برند و او را به عنوان نماد آواز خوانی مکتب اصفهان می دانند !! |
|
| علیمردان خان و نوای موسیقی لری و بختیاری |
| ساعت ٦:۱٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ کلمات کلیدی: |
|
علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد . بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد . شیر علی مردون با صدای محمد علی گرماخیز
پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب ستاره بختیاری علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...
علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام هیئت اجتماعیه بختیاری مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار پل شالو بستند و آماده حمله به فریدن شدند که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .
دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.
منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت . حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.
نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند. هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم. سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد. لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن : دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن گویلُم زداغ مو کمر بُریدن بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده دِدُیَل محمدعلی پلا بریده علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند : مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم را نمی دانم. ***** شُمشیر علیمردون طلای بی غش زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش. ***** بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ معنی: ای عروس خانوم تو گریله ( کِل ) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ. ***** کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند. ***** دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند). ***** چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم. ***** منبع : کتاب موسیقی وترانه های بختیاری ( با تشکر از وبلاگ تیام )
در این رابطه بخوانید : |
|
| دو صد گفته به نیم کردار نمی ارزد |
| ساعت ٦:٠٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ کلمات کلیدی: |
|
راست گفتند که بعضی از این حرف های قدیمی ها رو باید با طلا نوشت و قاب کرد به دیوار ! روز هفتم یا هشتم عید بود که در برنامه میزگرد شبانه کانال صدای آمریکا ( VOA ) ، استاد حسین علیزاده رو دیدم که درباره موسیقی ایرانی همراه با مجری برنامه به بحث و گفتگو می پرداخت. من همیشه نسبت به آثار ایشان حالت صفر و یک را داشتم ! یعنی یا خیلی لذت می بردم و به دلم می نشست و یا اینکه به هیچ وجه برای من جذابیتی نداشت و حتی بدم هم می آمد ! مثلا کارهایی که با خانم پریسا و استاد مشکاتیان انجام دادند یا آلبوم نی نوا و ... از نظر من خیلی پرمحتوا و عالی ، ولی کارهایی مثل سلانه یا آلبوم هایی که با استاد شجریان این اواخر ارایه دادند ، برای من ناخوشایند بود. اما من هیچ ذهنیتی از شخصیت و تفکر ایشان نداشتم و به همین خاطر خیلی از حرف های ایشان برای من جالب و قابل تامل بود. اینکه کسی بی پروا مخالفت خود را ، با ممنوعیت خوانندگی و صدای بانوان اعلام کند ( ان هم از تریبونی مخالف حکومت کنونی ) ، قابل تحسین است و همچنین صحبتی که درباره جایزه گرمی کردند که : من از هرگونه جایزه و فستیوال که به بهانه آن صدای موسیقی ایرانی برای مردم جهان پخش شود ، استقبال می کنم و حرف های دیگری که در مورد موسیقی ایرانی بیان شد و ...
تابلوی یاد آن خانه اثر : ایمان ملکی اما نکته ای که بیش از همه من را تحت تاثیر قرار داد صحبت پایانی ایشان و در هنگام خداحافظی بود : " درباره اینکه ما امروز در ایران ( به خصوص در حیطه موسیقی سنتی ) بسیار کم فعالیت ، اما در عوض بسیار پر حرف و حدیث هستیم " بر خلاف گذشته که آثار و آلبوم های متنوع و زیبایی در راستای موسیقی اصیل ایرانی منتشر می شد و کمتر به حاشیه ها و حرف های تکرای و بیهوده پرداخته می شد. اما امروز در روزنامه ، سایت ، مجله و وبلاگ های مختلف فقط و فقط پیرامون موسیقی بحث و مطالب مختلف و نقدهای مختلف و متنوع نوشته می شود اما دریغ از یک کار با ارزش و پر محتوا ، دریغ از یک تحول و حرکت رو به جلو در موسیقی ایرانی ، فقط حرف حرف و حرف ! با کمی فکر کردن آدمی با خودش می گوید که : تا کی استاد شجریان می خواهد با بهانه های مختلف مثل صدا سازی و کارگاه تخصصی وقت هنرجویان را به خود مشغول و زمان را به بطالت گذراند ؟ به طوری که الان چندین سال است که یک آواز در خور توجه و دلنشین به گوش مردم نرسیده است ؟! و یا استاد لطفی ( که من عاشق نوازندگی ایشان هستم ) که هنوز پا به ایران نگذاشته بود ، همه اساتید رو مورد انتقاد قرار داد و به جای ارایه آثار جدید ، به حرف زدن پرداخت ! تا کی استاد مشکاتیان و دیگر اساتید ماهر ، باید در کنج خانه بدون هیچ فعالیتی اوقات خود را سپری کنند ؟ تا کی ما باید در وبلاگ ها سر کلمه استاد و گفتن و نگفتن آن به افراد مختلف با همدیگر جر و بحث و مشاجره کنیم ؟! و یا مثل طرفداران استقلال و پرسپولیس عده ای به طرفدارای از ایرج و گلپا و عده ای به طرفداری از شجریان و ناظری با یکدیگر و نزاع و دعوا کنند !!! به نظر من اگر این همه انرژی در حرف زدن و گفتگو ، در عمل به کار گرفته میشد ، امروز موسیقی ایرانی ما در جایگاهی بسیار بالاتر از موسیقی پاپ و یا رپ و راک و ... قرار می گرفت و نه در جایگاه اقلیت کنونی. امیدوارم که در سال ۱۳۸۶ و در سال های آینده ، هر کس در حد جایگاه خود به وظیفه خود در ازای موسیقی ایرانی عمل کرده و این موسیقی غنی و والا را از فراموشی و زوال نجات دهد. من نیز امسال به نوبه خود به عنوان یک هنرجوی موسیقی ایرانی ، حتی المقدور از حرف زدن پرهیز و سعی می کنم تا حد امکان ذهن خود را بر یادگیری این هنر متمرکز کنم تا بتوانم در آینده ، در عمل چیزی برای ارایه داشته باشم . |
|
| جانا هزاران آفرین ... ( برای دستگاه نوا ) |
| ساعت ٦:٠۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ کلمات کلیدی: |
|
هر عملی را عکس العملی است ! این یک قانون اثبات شده در فیزیک می باشد که می توان آن را در حیطه های مختلف بسط و تعمیم داد مثلا در موسیقی : مثل آواز و جواب آواز یا یک آواز یا دستگاه خاص و برداشت و احساس ما از آن . اکثر اوقات که به موسیقی ایرانی گوش می دهم متناسب با حس و حال درونی در آن لحظه و شرایط محیط ، دستگاه یا آوازی را با صدای یکی از آوازخوانان انتخاب می کنم و گوش می دهم. که با توجه به پیش زمینه ذهنی که شما از آن دستگاه یا آواز دارید ، انتظار ایجاد همان حالت ها را خواهید داشت. مثلا از آواز دشتی حزن و اندوه یا از چهارگاه حماسه و وطن و ...
اما در موسیقی و مخصوصا موسیقی اصیل ایرانی همیشه اینگونه نیست. مثلا دستگاه نوا را آوازى در حد اعتدالکه آهنگى ملایم و متوسط ، نه زیاد شاد و نه زیاد حزنانگیز دارد ، می شناسند. نوا یک از دستگاه هایی است که به ندرت توسط اساتید اجرا می شود و آوازخوانان جوان بیشتر به سمت شور و متعلقات آن ( به علت سادگی و روان تر بودن ) تمایل دارند. جالب اینکه بسیاری از اساتیدی هم که این دستگاه را اجرا کرده اند ، آن اثر تبدیل به یکی از ماندگارترین آثار آنان شده است مثل چهره به چهره محمدرضا لطفی ، نی نوا علیزاده ، نوا و مرکب خوانی شجریان و دود عود مشکاتیان. هر چند که بعضی از اساتید مثل وزیری و خالقی نوا را مشتق از شور شناخته اند. اما این دستگاه دارای تفاوت در نت شاهد و ایست و همچنین شخصیت مستقل آوازی با شور و مشتقات آن می باشد. دستگاه نوا از دستگاه های شناخته شده و مردمی نیست و حتی یکی از دوستان می گفت فقط برای کسانی دلنشین است که در بطن موسیقی سنتی مشغول به فعالیت یا یادگیری باشند و برای مخاطب عام جذاب نیست ! اما چند وقت پیش با یکی از رفقا که اتفاقا رابطه خوشی هم با موسیقی ایرانی ندارد ، در حال درس خواندن و صحبت درسی بودیم و من طبق عادت از آرشیو موسیقی خودم ، آهنگ هایی رو برای گوش دادن انتخاب کرده بودم . یکی از آهنگ ها کمانچه استاد بهاری و درآمد دستگاه نوا بود. این دوست ما از شنیدن این آهنگ آنچنان لذت برد که بیش از ۱۰ بار آن را تکرار و دوباره گوش کرد. برای من دستگاه نوا در هر لحظه تداعی کننده احساسی خاص و غیرقابل تعریف بوده و در میان دستگاه ها و آوازهای ایرانی از همه بیشتر به نوا علاقمندم و بعد از آن ابوعطا. امروز سعی کردم بهترین آثاری را که در دستگاه نوا از اساتید مختلف شنیدم برای دانلود قرار دهم ، تا شاید در شما هم چنین حسی نسبت به این دستگاه زیبای موسیقی ایرانی ایجاد شد. پس : جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم صانع خدایی کاین وجود ، آورد بیرون از عدم قطعه طلوع پیش درآمد نوا ساخته پرویز مشکاتیان چهار مضراب نهفت ساخته استاد صبا و استاد هرمزی تنظیم پرویز مشکاتیان درآمد نوا با نوازندگی سه تار استاد سعید هرمزی درآمد نوا با صدای محمدرضا شجریان و جواب آواز کمانچه استاد علی اصغر بهاری تصنیف قدیمی ما برفتیم و تو دانی با صدای خانم پریسا تصنیف الا ای پیر فرزانه با صدای خانم پریسا تصنیف چهره به چهره با صدای محمدرضا شجریان |
|
| مشخصات نویسنده |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|


